مفهوم باطنی غذا

به­ نظر می ­رسد یکی از دلایل کاربرد اصطلاح «محیط زیست» در نامگذاری «طبیعت» مسأله تأمین غذا برای انسان و دیگر موجودات باشد، و این مسأله با وجود اینکه امری بدیهی و تهی از هرگونه ابهام و سوالی به­ نظر می ­رسد اما در عرفان اوپنیشدی (متون حکمی-عرفانی) جنبه ­های وسیعی دارد. در وجه ظاهری، «غذا»، تأمین کننده نیازهای حیاتی انسان، و طبیعت منبع اصلی آن؛ اما از دیدگاه عرفان هندویی این امر بدیهی از جهات مختلفی مورد تأمل قرار گرفته که بخش هایی از آن بیان می شود.

موضوع «غذا» از سه جنبه با برهما (خدای خالق)، پوروشه (روح، محرکه نخستین، منشأ انوار، …) و شهود ارتباط دارد و بطور خلاصه یک بخش از آن ارائه می گردد.

بنابر تیتیریه[1] اوپنیشد غذا جوهر زندگی و جلوه برهماست و با صراحت به این مسأله تأکید دارد که مخلوقات از غذا بوجود آمده، بوسیله آن رشد کرده و به آن باز می ­گردند؛ (زیرا که) غذا پیشوای موجودات است.[2] در بخش­های مختلف این اوپنیشد احکام رعایت آداب و اهمیت غذا بیان گردیده اما مجددا به نکات عرفانی پرداخته و در جایی صراحتا بیان داشته، غذا ظهور برهماست.[3]

طبق تیتیریه اوپنیشد غذا ظهور برهماست و غذا از طبیعت به­دست می ­آید، بنابراین طبیعت و منابع غذایی تجلیات خداوند هستند؛ هر تجلی مربوط به وجهی از امرمطلق است که در درون آن معرفتی جریان دارد و آن معرفت ناشی از یکی از ابعاد نامتناهی علمِ حضرت حق است؛ بنابراین هر تجلی مختص و متصل به علمی خاص بوده و به­نظر می­رسد در درون هر منبع غذایی علم و معرفتی باطنی نهفته است که سالک هندویی را از طریق جسمش به حقایق نفس­الامری و علوم مکنون در اشیاء متصل می­کند. همانطور که معده انسان مواد غذایی را جذب بدن می­کند، پیکر مابعدالطبیعی انسان نیز توانایی ادارک حقیقت موجود در غذا را دارد و این مسئله یکی از اضلاع علم کیمیاگری به معنای حقیقی آن در عرفان شرقی است.[4]

می توان گفت پدیده هنر نیز غذای انسان است، غذایی که لایه های درونی را تغذیه، و موجب رشد-ارتقاء به سوی مراتب نورانی می شود. هنر با اندام های حسی و ادراک انسان ارتباط دارد و برای مثال هنر موسیقی به شنوایی و نقاشی با بینایی مرتبط است؛ حال این ارتباط چه تأثیری بر ادراک انسان خواهد داشت؟ این نقطه، نقطه جداسازی هنر حقیقی از شبه هنر است، یعنی مکانی که محل حرکت به سوی نقاطی نورانی یا ظلمانی می شود.

مسأله مهم این است که در عصر حاضر چه غذایی وارد اندام های حسی و ادراکی افراد می شود؟ و دیگر اینکه، مجموعه ای از ورودی ها (تصاویر غذای چشم، اصوات غذای گوش و …) موجب چه نوع خروجی از جنس افکار، رفتار و روحیاتی خواهد شد؟ اگر طبق متون عرفانی، غذا ظهور خداوند است، پس چگونه انسان آن را تبدیل به امری معکوس (اهریمنی) کرده است و نور را دریافت و مبدل به ظلمت می کند؛ و حال آنکه راه خروج از این فرآیند چیست؟

یکی از مهمترین کارکردهای «هنر حقیقی»، پاکسازی دستگاه ادراکی انسان است و یکی از پیامدهای «شبه هنر» آلودگی و تاریکی فرد می باشد. به نظر می رسد گسترش و انتشار آثار هنری یکی از راههای خروج از این وضعیت است.

[1] . Taittiriya

[2] . CF. THE THIRTEEN PRINCIPAL UPANISHADS,… p. 284.

[3] . Tai.Up. ,3. 9.10.

[4]  . در بند دوازدهم دائوده­جینگ می­خوانیم: «رنگ­های پنج­گانه چشم آدمی را نابینا می­سازد. … سر و کار انسان فرهمند با «شکم» است و نه با چشم.» منظور نگارنده از کیمیاگری عرفانی همین اشاره لائودزی به عضو این نقطه در بدن انسان است که سعی شده ارتباط آن با غذا و علم بیان گردد.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *