آن کتاب کهن در سینه انسان چنین زمزمه کرد: و قسم به زوج و فرد (89: 4)
نام واحد مساوی است با انسان واحد، اما آنچه دیده می شود موجودی کثیر است که ادراکی نسبت به کیفیت یگانگی اش ندارد.
در عصر حاضر و در بسیاری از جوامع انسان را از زمان تولد، کودکی و تا انتهای عمرش به نامی صدا میزنند. این اسم مدام تکرار و تکرار می شود، در تمام مدارک ثبت شده و هویت فرد را منضم به شماره هایی می کند که بطور مستمر روند روزمره اش را سامان می بخشد. تمام اینها با نامگذاری شروع می شود و همه چیز بر اساس آن اسم[1] که کلمهای اعتباری ست هویت فردی-اجتماعی انسان را به خودش و دیگران معرفی می کند.
“اسم واحد” با کاربرد در حوزه های گوناگون زندگی پندار “هویت فردی واحد” را القاء میکند اما گویا حقیقت بر تک درختی تکیه زد و به تماشای شعبده بازی “شبه حقیقت” نشست.
نامگذاری افراد آن هم بصورتی مکانیکی-تقلیدی بدون کشف ارتباط اسم با “طبیعت فردی” یکی از مهمترین زمینههای حرکت انسان به سوی چند پارگیست. نوعی شبیهسازی و تلقین روانی که نیروهای بارورکننده (والدین، جامعه و …) سعی دارند نیروی سوم (کودک) مطابق تصاویر ذهنی-روانی محبوبشان رشد یابد. در این وضعیت “هویت واحد فردی” کوچکترین اهمیتی ندارد.
این فرآیند در مقیاسی وسیع خصوصا در ساختارهای آموزشی-سیاسی به وضوح دیده میشود. فضاهایی که رشد فردی و استعداد-امکانات طبیعی هر موجود انسانی که تنها مختص به اوست رفته رفته مسدود شده و او به جزئی از پیکر غول آسای ماشین-سازمان و ابرسازمان های قبیله ای (جامعه در مختصات مفهوم شهر و کشور و حتی کره زمین) تبدیل می شود. این وضعیت یکی از حالات کثرت در ابعاد انسانیست؛ طبیعتِ فردی قربانی شده و چیزهای زیادی از دست میرود. هویت فردی که مانند درختی واحد است به تکه الوارهایی خرد و آماده سوختن میشود؛ به عبارت دیگر هویت انحصاری-فطری (عمود درخت[2]) توسط من های جعلی به کنار میرود و کثرت و چندپارگی در وجه درونی و بیرونی آغاز میشود؛ تکههای چوب که روزانه میسوزند و منبع تأمین سوخت اهدافی نامعلوم میشوند.[3]
یکی از راههای خروج از این وضعیت کوششی سخت برای فهم این معناست: “فردیت”.
استاد د،ت. سوزوکی مفهوم سابی در اندیشه ژاپنی را بدین صورت بیان داشته: «تعریف سابی در چند کلمه، دشوار است، ولی میتوانم آن را به طریق مابعدالطبیعی یا بهتر بگویم، به طریق روحانی، به عنوان عزلت مطلق توصیف کنم – البته عزلت در اینجا، به معنی تنهایی یا دور بودن از دوستان شخص نیست. عزلت مطلق هنگامی دریافت می شود که شخص، به ژرفای فردیت برسد و این دریافت، چنانکه فلاسفه می گویند، باید به نحوی وجودی صورت گیرد، نه به طریق ادراکی یا شعوری، بعضی از محققان ژاپنی، ممکن است این دریافت را با نیل به فضیلت صمیمیت که کم و بیش کنفوسیوسی است، یکی بدانند، اما شینتویی ها، آن را با امانت، طبیعی بودن، خود به خود بودن، صفا با راستی قلبی، ملازم می دانند.»[4]
آیا آفرینش هر فرد انسانی امانتی از سوی “امر واحد” به بشر نیست؟ انسان با این امانت طبیعی چگونه رفتار کرد؟
عزلت مطلق معادلی در عرفان دارد بهنام خلوت؛ در خلوت[5] انسان میتواند به آسمان فردیت نزدیک شود، و هر چه خلوت عمیقتر و از سر خلوص، پرواز سهل و سریعتر. تجربه و تلاش برای رسیدن به فردیت میتواند انسان را از نام اعتباری (عبور از ظاهر اسم و توجه به معنای باطنی آن)، تاریخ عرفی و حدود فرهنگی نجات دهد و او را متوجه تاریخ فردی-باطنی و فرهنگ طبیعی-کیهانی خویش کند.
امکان وصول به معنای فردیت و حضور در “دریای خلوت” گوهری کم نظیر است و انسان میتواند مرتبهای از طبقات نامتناهی امر مطلق را تجربه کند. هر فرد انسانی از چنان وجود فردی-انحصاری برخوردار است که گویی جهان فقط برای اوست و “خالق واحد”، “مخلوقی واحدی” جز اون نداشته و ندارد.[6]
از سوی دیگر رسیدن به مرتبه فردیت یکی از دندانههای کلید بازکردن دروازه “زوج” و “زوجیت” است، اتصالی فرامادی و اتّحادی باطنی که ازدواج زمینی سایه و رمزی از آن است. تا هنگامیکه فرد معنای واحد را در خود نیابد راهی به سوی معنای ثانی نخواهد داشت؛ و هیچ غباری از ثالث نیز نخواهد دید.
اما در پایان؛ انسان همچنان که امور و فنونی را در سطح ذهنی-بدنی آموخته و با آن گذران زندگی میکند، این توان را خواهد داشت که مهارتهایی را در مرتبه قلبی-روحی بیاموزد و همزمان امور منفی روانی-اخلاقی را از خود بیرون کند. هر فصلی از فصول چهارگانه دروازه ورود یک امر جدید، و تمرین برای پاک کردن یک صفت منفی. شکستن عادات منفی ذهنی-بدنی و احساسی گرچه امری طاقت فرساست اما طلب کمک از آن امرنامتناهی و توجه به اوقاتی که زمان و مکان برای انسان بسط مییابد[7] این امور را ممکن می سازد.
از فاصله او و تشنگان ملکوت پرسیدند
گفت به آنها بگو
فانی قریب؛ من نزدیکم.[8] (2: 187)
[1]موضوع اسم در نامگذاری موجودات یک معنای اعتباری دارد و یک معنای حقیقی. در اینجا منظور از نام، قراردادی زبانی-فرهنگی است بدون توجه به معنای پنهان در اسم. همانطور که هیچ برگ درختی شبیه دیگری نیست، هیچ انسانی نیز شبیه انسان دیگر نیست اگرچه از پیکر واحد درخت انسانی باشد؛ شباهت نام و صورت در جوامع انسانی به شدت گمراهکننده است؛ هر موجودی جهان منحصربهفرد خود را دارد؛ کاملا انحصاری و مستقل، و در عین حال مرتبط با سایر جهانها (افراد)
[2]. انسان درست مانند درخت جنگل است. (بریهدارنیکه اوپنیشد)
[3]. انسان قائم به ذات نوری خود نخواهد سوخت، زیرا از شعله مقدس درون خود آگاه و بطور کامل از آن محافظت کرده، و آب حیات گرداگرد این آتش باطنی بطور مدام در گردش است و مانع ورود غیر. (به همین علت آزمون آتش سنتی کهن است جهت اثبات بیگناهی)
[4]. رادهاکریشنان، سروپالی، ترجمه خسرو جهانداری، تاریخ فلسفه شرق، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1387، ص627.
[5]. ارتباط خلوت و فردیت و رازگویی و رازشنوی با امرمطلق توسط استاد سیدعباس قائم مقامی (مدیر سابق مرکز اسلامی هامبورگ) اینگونه مورد اشاره قرار گرفت: در خلوت انسان خواهد توانست آن بُعد از وجود که راهنما و منتقد است را نسبت به خود روانی (توجیه گر) آگاه کرده و مشاهده خود (تمامی رفتارهایی که تابحال طبیعی و بدون نقص بوده) از بیرون فراهم شود. در این حالت زمینه اعتراف به خطاها و اصلاح اشتباهات هموار می شود و فرد حقیقت “استغفار” و کارکرد واقعیش را در برابر پروردگار خواهد شناخت. در مرتبهای دیگر با ممارست در خلوت میتوان به نقطهای رسید که تو راز خود را به او (هو) میگویی و او (آن بیکرانه) نیز رازی که تا بحال به کسی نگفته به تو میگوید.
[6]. آیا از امر واحد موجودی جز واحد صادر میشود؟ معمای آفرینش و حل مسئله «اقیانوس وحدت» از «کوره راه آفتابی» مفهوم کثرت ممکن خواهد بود.
[7]. در شبانهروز اوقاتی وجود دارد که میتوان از مکانیکی بودن آگاه شد و اسب اراده را برای تغییر زین کرد، اما در همین زمان امور روزمره و عادات به انسان فشار خواهند آورد تا سیر تکراری قبلی شکسته نشده و ادامه یابد. مشاهده این حالات نفسانی و مطالعه رفتار و سپس تمرین مداوم راهگشا خواهد بود.
[8]. اگر امر مطلق با آن بیکرانگی اش به انسان نزدیک است پس تمام عوالم و موجودات که قابل تصور نیستند، و در برابر او ذره شنی هم بشمار نمی روند چه نسبتی با انسان دارند؟ (توجه، تفکر و زمزمه این عبارت نوعی اکسیر است.)
بدون دیدگاه