پوواکاتسی تقابل جادو و حکمت

رئیس قبیله واناپیوم گفت: شما از من می خواهید که زمین را شخم بزنم! آیا می خواهید که چاقویی بر گیرم و سینهٔ مادرم را بدرم؟ سپس هنگامی که می میرم او مرا برای آرمیدن در آغوش نخواهد گرفت. شما از من می خواهید که برای سنگ حفاری کنم! آیا زیر پوست آن را برای استخوانهایش حفاری کنم؟ سپس هنگامی که می میرم، نمی توانم برای باززادن به جسم او وارد شوم. شما از من می خواهید که گیاهان را ببرم و خشک کنم و بفروشم، و همچون سفیدپوستان ثروتمند شوم! لیکن چگونه جرأت کنم که موهای مادرم را ببرم؟
(مقدس و نامقدس، میرچا ایلیاده)

فرزندان انسان قدیم به احترام «آتشِ زمین» پایی برهنه دارند. حائلی میان بدنِ زمین و قدم هایشان وجود ندارد و دائما با خاک متصلند. گویی سلسله مراتب موجودات برای آنها از انسان آغاز نمی شود بلکه از پایین هرم شروع می شود، از سنگ و گیاه و حیوان تا انسان، و حتی به طبقه بندی اینچنینی معتقد نیستند و با طبیعت متحدند. این نگاه برای انسانِ کهن تواضعی کیهانی ایجاد کرده و حالتی از ادراک بودنِ بدنی دارند که خود را از چیزی برتر و بالاتر نمی بینند و بر خلاف آنچه به آنها نسبت بدوی می دهند صاحب مدنیتی هستند طبیعی-کیهانی.

فرزندان انسان کهن ادراک بکری از زمان دارند و بهتر آنکه بگوییم درک آنان از زمان ذهنی نبوده و شهودی-عاطفی است. آنان به کلی در فضای متکاملی قرار دارند که مرتبط می شود با رخدادهای زمینی و آسمانی، و به همین علت رفتار آنان برای انسان امروزی قابل فهم نیست. کسانی که بر مدار داستانها و اسطوره های شَمنی زندگی می کنند دارای معرفتی حَیَوانی* (قالب بسیط) نسب به دالان های رنگارنگ زمان هستند؛ بنابراین معنی زندگی برای آنها در گردباد امر موهومی با عنوان زمان خطی طی نمی شود. آنان می دانند زمان محدود به گذر عمر نیست بلکه افقی است با امکاناتی بی نظیر که رو به سوی جهان های دیگر دارد.
رهرو کهن هر روز را یک دوره کامل سالیانه می داند با فرصت هایی استثنائی که دروازه آن تنها یکبار باز شده و دیگر تکرار نخواهد شد.

گویی فرزندان انسان قدیم آوایی که سکوت نیمه شب را شکافت و گفت: «إِنِّيٓ أَنَا۠ رَبُّكَ فَٱخۡلَعۡ نَعۡلَيۡكَ إِنَّكَ بِٱلۡوَادِ ٱلۡمُقَدَّسِ طُوࣰى. (طٰهٰ) همانا من «پدر و مادر سَرْمَدی» تو هستم کفش هایت را بیرون آر که تو در کرانه کوهِ پاک و مبارک طوی هستی»؛ را شنیدند و کفش از پای درآوردند و مبارکش داشتند. اما این عمل ساده پیشامدی سخت داشت و آن ایستادن در برابر جادو (powaq جادوگر) بود. آن فرزندانِ پاک هابیل با همین عمل ساده در برابر غارت و آزار گسترده تاریخی قرار گرفتند تا انکار کنند آنچه را نیمه شب شنیدند و آتشی را که در آغوش زمین لمس کردند. و حالا آن قوم بیگانه برای آخرین ضربه صف بستند: فَأَجْمِعُواْ كَيْدَكُمْ ثُمَّ ٱئْتُواْ صَفࣰّاۚ. (طٰهٰ) پس نيرنگتان را فراهم كنيد، آن گاه صف بسته بياييد.


مستند پوواکاتسی Powaqqatsi روایت تقابل میان این دو امر است: «جادوی-وارونه سازی» و «حکمة-مشاهده».
دومین سه گانه از مستند کاتسی با نام پوواکاتسی در سال ۱۹۸۸ توسط گادفری رجیو ساخته شد. در اولین اثر Koyaanisqatsi فیلم با نقاشی بومیان امریکا بر دل سنگ شروع و با پرتاب موشک فضایی پایان می یابد. معنی کویانیس کاتسی زندگی خارج از تعادل بود و معنای پواکاتسی در زبان هوپی، پوواک (Powaq) به معنی ساحر است، شیوه ای از زندگی که نیروی حیاتی دیگران را برای پیشبرد زندگی خود مصرف می کند. این مستند با جان کندن کارگردان معدن در در برزیل آغاز و با صدای اذان تمام می شود. در این اثر تقلای انسان در میانهٔ سنت و تجدد به خوبی نمایش داده شده و در نماهایی رنج تنهایی و غربت انسان خصوصا کودکان به تصویر کشیده شده است.
گادفری رجیو ۱۴ سال از عمرش را در سکوت و دعا گذراند و رهبانیت را تجربه کرد. او راهبی هنرمند است که رنج های بشر را احساس کرد و برای تسکین دردهای طبیعت و بومیان مظلوم فیلم می سازد. فیلمبرداری این مستند در هنگ کنگ، هند، نپال، برزیل، فرانسه، آلمان، مصر، پرو، کنیا، اسرائیل، نیجریه و بولیوی انجام شده و سکانس های شگفت انگیز و هنرمندانه ای در آن دیده می‌ شود.

مستند پوواکاتسی گویی داستان ساختن برج بابل است و پای غروری که در صورت خاک کوبیده شد تا بالا رود. اما در این میان صدای حضرت عیسی مسیح و حضرت یحیی به گوش می رسد که فرمود: فرزندان قاتلان انبیاء … ای مارهای خوش خط و خال! (متیٰ ۲۳)، ای افعی زادگان،‌ چه کسی به شما گفت که می توانید از غضب آیندهٔ خدا بگریزید؟ (متیٰ ۳) فرزندان قاتلان پیامبران را می توان اینگونه تفسیر کرد: بازماندگان ساحران و شاگردان سامری. جادو ظهورات بسیار گوناگون و شعبه های فراوانی دارد و به نظر می رسد در مستند پوواکاتسی با توجه به نام آن (Powaq ساحر) به وضوح نوعی جدیدی از اثرات جادو در جهان را می توان مشاهده کرد. اما تبار انسان کهن منتظر است تا قدم در وادی مقدس گذارد و به زیارت قَبَسْ رود. ءَانَسْتُ نَارࣰا لَّعَلِّيٓ ءَاتِيكُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ. (طٰهٰ) «من دیده ام آتشی باشد که بیاورم برای شما از آن اخگری». آنان تشنهٔ هم کلامی با الوهیت در زمین هستند و در رؤیایشان هم نشینی با او را جستجو می کنند. درخت، پرنده و سنگ و هر آنچه در طبیعت دیده می شود رسولانی هستند در قالبی جسمانی.

همانطور که پوواکاتسی با صدای اذان پایان یافت و همان گونه که صوت اذان از قوی ترین کلمات در خنثی کردن جادوست (Powaq) این نوشتار هم به همان صورت ختم می شود.

اَللّهُ اَکبَرُ
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلَهَ إِلاَّ اللّهُ
اَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ
اَشْهَدُ أَنَّ عَلِیاً وَلِی اللّهِ
حَیَّ عَلَی الصَّلاةِ
حَیَّ عَلَی الْفَلاحِ
حَیَّ عَلیٰ خَیرِ الْعَمَلِ
اَللّهُ اَکبَرُ
لا اِلَهَ إِلاَّ اللّهُ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• پرفسور ایزوتسو در فصل اول کتاب تصوف و دائویی در شرح نظریات ابن عربی می گوید: حضرت ادریس-الیاس از آسمان به زمین فرود آمد و در پایین ترین سطح زندگی را آغاز کرده و خود را به عنصری ترین درجه وجود تنزل داد. او با آزاد ساختن فعالیت عقل و قوه تفکر به حیوانیتی که در آخرین قسمت وجود انسان نهان است پی برد و به سادگی یک حیوان رسید. در حالت حیوانیت محض به انسان نوعی شهود عرفانی و گونه ای خاص از کشف عطا می شود.

 

راستی و روشنی این متن از سوی روندگان طریقت است و قصور و کاستی از سوی نگارنده.

(نوشتار بعدی مورخ ۱۸ مهرماه درباره اثر سوم از سه گانه کاتسی گادفری رجیو)

امکان درج دیدگاه بسته شده است