«نجات دهندهٔ کامل گفت: ریشه های شما در نامتناهی هاست.»1
انسان زمانی که ریشه هایش را به یاد آورد چگونه زندگی می کند؟ شاخه ها چگونه رشد می کنند و تجربه برگ ها در نور چگونه خواهد بود. چرا انسان «هستی درخت گونه اش» را فراموش کرد و خاک پیکرش تشنه رها شد. ریشه ها از عطش ترک می خورند و برگ ها در تلاشند تا ابرها و باد و رعد و آسمان فراموش نشود.
چه شغلی مهمتر از به یاد آوردن «درختِ جان»؟ و انسان چقدر بی کار است و تنگ دست.
گوهری در آفرینش است که با این درخت اتصال دارد و نامش «شعلهٔ حیات» است. مراقبت از این شعله تارهای عنکبوت را از اطراف «فانوسِ درخت» پاک و راهزنان انرژی را دور نگه می دارد. این آتش به اسم «قوه باروری» شهرت یافته و آنقدر نزدیک است که به کلی فراموش شد و مردم قدر و بهایش را ندانستند.
از نگاه سرخپوستان این حافظان پاک عالم طبیعت به این موضوع توجه خواهیم کرد، لحظاتی خواهیم نشست و نگاهشان می کنیم تا نور کلامشان را دریابیم.
گفتگویی میان کاستاندا و تورس درباره یکی از مهمترین ثروت های بشر: «من از اشاره به این موضوع به صورت عمومی اجتناب می کنم، زیرا میدانم که برای اکثر مردم هزینه پرداختی بسیار بالاست، اما برای کسانی که بهطور جدی میخواهند مسیر تولتک ها را دنبال نمایند، جایگزین دیگری وجود ندارد: آنها مجبورند باتری را شارژ کنند، زیرا در غیر این صورت به چیز دیگری دست نخواهند یافت.
در فرصتی دیگر در مورد همین موضوع گفت که صنعت شهوانی مانند کلوپ های شبانه، هرزه نگاری {پورنوگرافی} و تمام لوازم جنسی موجود، توسط ذهن شکارچی طراحی شده است تا انسان ها را در حالت دائمی استثمار انرژیک نگه دارد.
باورنکردنی ترین چیز این است که ما حتی متوجه نمی شویم که تا چه حد کاملاً توسط اسیرکنندگانمان دستکاری شده ایم. بدین ترتیب، وضعیت ما خیلی بهتر از وضع جوجهها نیست.
خاطرم هست که شرایط انسان را با یک مرغدانی مقایسه می کرد: می گفت ما مرغداری داریم و شکارچیان «انسان داری» {Humanhouse} دارند.
خندهدار است که ببینیم چگونه کسانی که گمان میکنند سرکش هستند و در حاشیه آنچه که از نظر اخلاقی پذیرفته شده عمل می کنند، در واقع فقط از دستورالعمل هایی پیروی می کنند که آنها {شکارچیان} بر ما تحمیل کرده اند. بیشتر اوقات، وقتی مردم فکر میکنند که دارند اراده آزاد خود را اعمال می کنند، تنها کاری که انجام میدهند پیروی از برنامه هایی است که شکارچیان لعنتی برای ما تنظیم کردهاند. بدینسان، مردم به طور داوطلبانه انرژی گرانبهای خود را در اختیار آنان قرار می دهند.
کارلوس می گفت انقلاب واقعی این نیست که روی میزی که غذا می خورید مدفوع کنید، بلکه آگاه بودن است. مابقی همه اش حماقتی است که توسط ذهن پروازگر القا شده است. برای آنها ما قربانیان هستیم، کاملاً قابل پیش بینی و آسان برای دستکاری. آنچه دیده ایم این است که انرژی مردم در سطح پاشنه پاست. این واقعیت بخاطر آن است که هر وقت که اندکی انباشته می شود، همانند میل جنسی بروز می کند، و با پیروی از دستورالعمل هایی که آنها به ما تحمیل می کنند، بیشتر افراد سریعا با یک گروه یا خلوتی دست به انجام اعمال تخلیه کننده می زنند، جایی که انرژی خود را از طریق خودارضایی می دوشند.» (آرماندو تورس، تار عنکبوت جهانی، ترجمه مهدیتو.)
درخت کیهانیِ این بدن خاکی قابل اندازه گیری نیست. این تنِ درخت گونه، نمونه کاملی از یک شهر است، این بدن-شهر در جای جایش ساکنانی زیبا و خادمانی هوشیار دارد که انتظار توجه و صدای قدم های انسان را می کشند. اما چرا انسان توجهی به آنان نمی کند و در مقابل غارت شکارچیان نمی ایستد؟
شعله حیات بر فراز شهر روشن می شود و تارهای عنکبوت روشنایی را کدر و شهر را به سوی تاریکی می برند. بارها و بارها درخت روشن می شود اما انسان ها با تکرار رفتارهای اعتیادگونه دست به تخریب ثروت های خود می زنند.
برای هر قومی راهی برای خروج از این قفس تعبیه شده است اما از این سو و در این خاک شریف صدای سایه سیمرغ می آید.
شهاب الدین سهروردیِ شهید این جوانمردِ عزیز در گوش ایرانیان با صوت «رسالهٔ صفیر سیمرغ» اینطور زمزمه می کند: «یاد کنم از احوال این مرغ بزرگوار و مستقرّ او. روشن روانان چنین نموده اند که هر آن هدهدی که در فصل بهار به ترک آشیان خود بگوید و به منقار خود پر و بال خود برکند و قصد کوه قاف کند سایهٔ کوه قاف بر او افتد به مقدار هزار سال این زمان که «وَ اِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَاَلفِ سَنَةٍ مَمّٰا تَعُدُّونَ»، و این هزار سال در تقویم اهل حقیقت یک صبح دم است از مشرق لاهوت اعظم. در این مدت سیمرغی شود که صفیر او خفتگان را بیدار کند و نشیمن او در کوه قاف است. صفیر او به همه کس برسد و لیکن مستمع کمتر دارد، همه با ویند و بیشتر بی ویند.
با مائی و با ما نئي جاني از آن پیدا نئی
و بیمارانی که در ورطهٔ استسقا و دق گرفتارند سایهٔ او علاج ایشان است و مرض را سود دارد.» و در پایان رساله چنین آمد: «و کسانی که خواهند که کارگاه عنکبوت فروگشایند نوزده عوان را از خود دور کنند، از آن پنج پرندهٔ آشکار، و پنج پرندهٔ نهان، و دو روندهٔ تیز پیدا حرکت، و هفت روندهٔ آهستهٔ پوشیده حرکت. و این همه پرندگان را دشوار است از خود دور … » (عقل سرخ، شرح و تأویل داستانهای رمزی سهروردی، تقی پورنامداریان، …)
روزی می رسد که هر ایرانی از سر شادی زیر لب این گونه آواز می خواند:
همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
(راستی و روشنایی این مقاله از سوی روندگان طریقت است و خطا و کاستی آن به عهده نگارنده)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. سوفیای یَشوعای مسیح ترجمه از متن انگلیسی داگلاس پروت، انجیل به روایت دیگران، گزیده ی اناجیل غنوسیان بر اساس دست نوشته های نجع حمادی، ترجمه حسین شهرابی.
Video: @thewhaleartist
حضرت حافظ
آواز محمد رضا شجریان
در نوشتار بعدی (مورخ ۱۴۰۵.۰۶.۰۳ فیلم مستند Koyaanisqatsi) نمایی دیگر از دنیای حاضر را مورد توجه قرار خواهیم داد تا امیدی باشد برای گشودن راه خروج.

