شهاب الدین سهروردی شهید حکمت حقائق نوری در مقدمه کتاب حكمة الاشراق می نویسد: «لا ردَّ عَلَی الرَمز.» رمز رد کردنی نیست. تاریخ ادیان همنشین رمزهاست و کتب آسمانی حاملانی امین هستند. در ساده ترین نقل های تاریخی اشاراتی پنهان وجود دارد که از سایهٔ لطیف آن پیامبر بر برهوت بشری ایجاد می شود.
در این منزل به یکی از اخبار غیبی اشاره می شود.
در انجیل متی چنین آمده: آنگاه پادشاه به اصحاب طرف راست گوید بیائید ای برکت یافتگان از پدر من و ملکوتی را که از ابتدای عالم برای شما آماده شده است بمیراث گیرید. زیرا چون گرسنه بودم مرا طعام دادید. تشنه بودم سیرآبم نمودید. غریب بودم مرا جا دادید. عریان بودم مرا پوشانیدید. مریض بودم عیادتم کردید. در حبس بودم دیدن من آمدید. آنگاه عادلان بپاسخ گویند ای خداوند کی گرسنه ات دیدیم تا طعامت دهیم یا تشنه ات یافتیم تا سیرابت نمائیم. یا کی ترا غریب یافتیم تا ترا جا دهیم یا عریان تا بپوشانیم. و کی ترا مریض یا محبوس یافتیم تا عیادتت کنیم. پادشاه در جواب ایشان گوید هر آینه بشما میگویم آنچه بیکی از این برادران کوچک ترین من کردید بمن کردید. (متّی ۴۱-۳۴ :۲۵)
ابویعقوب سجستانی این فراز را اینگونه شرح داده: «پروردگار، نیکوکاران و بدکاران را … گرد می آورد … نیکوکاران به او می گویند: چه هنگام گرسنه و تشنه بودی، چه هنگام در بند بودی؟ … و پروردگار به آنان می فرماید: راست می گوئید، ولی همه آنچه با خودتان کردید (یا با نفس های خودتان کردید، كُلُّما صَنَعتُم بأنفُسِكم) با من (یا با نفس من) کردید.»
به علاوه ابویعقوب در تفسیر آن می نویسد: «احتمالاً این گفتگو، گفتگویی میان نفس کلی، با نفوس خویش، با نفوس جزئی دنیا است، زیرا نفس کلی فقط به لطف فواید عقلی ای که در این عالم، [نفوس جزئی] به واسطه محسوسات حاصل میکنند، به چیزی از مرتبه اش دست می یابد.» (کربن، هانری، زمان ادواری در مزدیسنا و عرفان اسماعیلیه، ترجمه انشاءاللّٰه رحمتی، سوفیا، تهران، ۱۳۹۴، ص۲۵۱. السجستاني، ابويعقوب، الینابیع، تحقيق مصطفي غالب، المكتب التجاري، بيروت، ١٩٦٥، ص١٦٥)
وقتی گفته شد ما از شاهرگتان (دالان حیات) به شما نزدیک تریم (نحنُ اقرب إليه مِن حبْل الوَريد. قٓ: ۱۶)؛ در لغت «نحن» حالتی آینه ای و همسایگی دیده می شود. حرف حاء (اسماء محیط) در قلب کلمه نحن و حرف نون در ابتدا و انتها استقرار یافته و دو حرف نون از رگه های معادن ملکوت آسمان و زمین است که قریب موجودات است در حریری از غربت.
نحن همان تجلی حضرت ربّ و سلسله مراتب بی شمار فرشتگانش است؛ در شدتی از قرب و در نهایتی از حضور. انسان به مثابه عالم صغیر همانگونه که با خود رفتار میکند با پروردگار و جهان همان می کند.
حال انسان واقعیت خود را چگونه یافته؟ آیا او مجموعه ای از تمایلات و هویتهای دروغین است؟ یا اینکه در همسایگی عزیزی صاحب جلال و در مقابل آینه داری زیبارویی که امتداد جمالش جهان را بسط داده؟
انسان می تواند خویش را بشناسد و با تن (اندام فرشته گون)، قلب (نقطه انقلاب باطنی) و روح (نسیم صبا) خود چنان کند که در شأن پروردگارش باشد. این راه دروازه خروج است که بر فراز انسان گشوده شده. وحی در گوش جان فرزندان انسان چنین زمزمه می کند: بسْم اللّه الرّحمن الرّحیم وَ لَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَ مَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ و بی تردید خلق کردیم بالای سر شما راههای هفتگانه و از شما غافل نبودیم.
—————————————
آنچه بیان شد در صورت درستی و راستی از سوی مسافران حقیقت است و در صورت اشتباه بر عهده نگارنده.